تبليغاتX
درد

درد

بی ايمان شدیم


فكر مي كنيم حالا كه يك بار اقليت مملكت ما مرز ده ميليون را شكسته ، چقدر كار براي ما سخت مي شه


فكر مي كنيم حالا كه همه ي دنيا پشت اغتشاش گران قد راست كرده ، كارتمومه... 

بي ايمان شديم


يادمون رفته نبردي را كه در آن هجده مليت اسير داشتيم


يادمون رفته كه از شرق ترين نقطه ي كره ي خاكي تا غرب ترين آن جلوي بسيجيان اين مملكت زانو زدند

بي ايمان شده ايم


فكر كرديم الله ا کبر اون ه اجنسش اين الله اكبرهاست كه مي شنويم


فكر كرديم اين بار طرف حساب ما هموطنان ما هستن


فكر نكرديم آخر هموطن كه به راي اكثريت بي احترامي نمي كنه


فكر نكرديم آخر هموطن كه صدايش از بي بي سي و سي ان ان پخش نمي شه


فكر نكرديم آخه هموطن كه به بسيجي سنگ نمي زنه

فکر نکردیم هموطن مسجد آتیش نمی زنه!

فكر نكرديم كه شايد عده اي الله اكبر را “اكبر خداست” معني مي كنن!!

فکر می کنیم می بینیم اما نه ما فقط اون چیزایی رو می بینیم که دوست داریم ببینیم!!

 گفتیم چیز هایی رو که نباید گفته می شد

احترام و حجب وحیا رو از بین بردیم

خدایا به ما کمک کن که واقع بین باشیم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 3:40 PM توسط nasrin |


دیروز تولدم بود

اما بیشتر از همیشه گریه کردم

فکر می کردم تولد ۱۸ سالگی خیلی جالب باشه

اما...

به قول زهرا ۱۸ سالگی تولدیه که غم هات هم قانونی و بزرگ می شن

دیروز مامانم داشت گریه می کرد...اونم دلش برا اقایی تنگ شده بود!

شیوا می گفت عید امسال و دوست نداره...

جمعه بود همه خونه عزیز بودیم حال اقایی بد شد دایی داشت بلند اشهد رو بالا سر اقایی می گفت اقایی تکرار می کرد

اقایی دایی احمد رو صدا می کرد ... دایی اومده بود دنبال باباش؟؟؟

عزیز بلند قرآن می خوند خیلی بلند

آقایی رو رو به قبله کردن

همه گریه می کردن....ساعت ۱ بود اقایی بهتر شده بود اما هنوز دایی بالا سرش قرآن می خوند

بابام مجبورم کرد بیام خونه

۳روز بعد ساعت ۳:۱۵ بعهد از ظهر مامان زنگ زد خونه به بابام گفت بره اونجا

فهمیدم....آخه اون روز دلم شور می زد

نیم ساعت بعد بابا زنگ زد گفت لباس مشکی منو اتو کن

رفتیم خونه عزیز

هنوز اقایی بود

مگه نگفته بودید اقایی خوب می شه؟؟؟ پس چرا اقایی چشماشو بسته؟ چرا همه گریه می کنن؟

دوستام یکی یکی تسلیت می گن!!!

اقایی چه زود رفت هنوزم باورم نمی شه...

 

پ.ن:اولین سالی بود که سال تحویل مامان نبود

پ.ن:دلم برا اقاییم تنگ شده

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388 2:11 PM توسط nasrin |


اقاییم مرد!

+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388 1:10 AM توسط nasrin |


 nasrin

نشسته ام این جا به انتظار بازگشتنت!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387 9:21 PM توسط nasrin |


nasrin

انگار همین دیروز بود که رفتیم کلاس اول!

چقدر زود گذشت این 12 سال...

کتاب فارسی کلاس اول با اون گل قزمزش

 تو یه چشم به هم زدن گل ها شد 5 تا...

درس اول :

آب            بابا

بابا آب!

نان

بابا نان!

بابا آب داد.

بابا نان داد.

چه بارون قشنگی بود !

باران آمد.

مادر در باران آمد.

برادرم در باران آمد.

مادر با برادرم در باران آمد.

چقدر خوشمزه بود اون آشی که اکرم سبزی هاش رو پاک کرد...

آش                        کشک

مادر اکرم آش می پزد.

اکرم سبزی را پاک می کند.

مادر اکرم سبزی را پس از شستن در آش می ریزد.

او در آش رشته و کشک می ریزد.

اکرم و امین آش دوست دارند.

چه دوستای خوبی بودن اکرم و امین وژاله و جواد و ...

چه انارای قشنگی دلشت باغ عموی اکرم و امین!

گل ژاله پژمرده شده بود...

جواد جوجه داشت...

مریم مدادش رو گم کرده بود...

یه مرد داس داشت..

یکی نانوا بود...

یکی بنّا یکی نقّاش یکی نجّار...

سیب و سینی! زن و سوزن! توپ و پا!

اون روزا خوشا به حال کودک روستایی بود...

آبگوست غذای لذیذی بود...

nasrin

و اما درس آخر!

درس آخر

امروز درس آخر این کتاب را می خوانیم.

اکنون می توانیم بخوانیم و بنویسیم.

می توانیم قصه و داستان های شیرین بخوانیم.

سال دیگر به کلاس دوم می رویم.

از آموزگار خود که به ما خواندن و نوشتن یاد داده سپاسگذاریم.

خدایا تو را شکر می کنیم که به ما توانایی دادی تا خواندن و نوشتن را یاد بگیریم.

خدایا تورا شکر می کنیم که برای ما همه چیز آفریدی

خدایا تو را شکر می کنیم و فقط تو را می پرستیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387 2:23 PM توسط nasrin |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

درد من بی دردیه:دی سر خوش تر از من تو دنیا وجود نداره

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387



پیوندها

زهراى من
.:مثه هيچكس:.
جناب پاپتى
.::ما چند نفر::.
EloQueNt
کاپیتانو
360 خودم
مریم
..::هم کلاسی ها::..
ممد
كتي
ارشيو حميد
مژده خانمی
آیدا
جوجو
لیلی و مجنون
سياوش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin